پتو ماشین بزرگترین عشق محمد ماهان
خیلی جالبه این موضوع که دارم برات می نویسم می دونم بزرگ شی برات خیلی خاطره انگیز خواهد شد ... یه پتو نرم کوچولو وقتی که تازه به دنیا اومدی خاله خاطره برات خرید از نوزادی ارادت خاصی به این پتو داشتی و این ارادت تبدیل به دوست داشتن و بعد عشق و بعد عادت و بعد هم چیزی شد که اصلا نمیشد سرش با تو شوخی کرد اونقدر که موقع خواب باید حتما دستت بهش میخورد موقع شیر خوردن حتما باید لمسش میکردی موقع مریضی خیلی بهونه اش و میگرفتی و خلاصه نمی دونم چه ارتباطی باهاش برقرار کردی که تا امروز که دارم برات می نویسم فکر کنم توی این سه سال و هشت ماه یکی از مهمترین جزء زندگیت بوده ... و شاید از منم بیشتر دوستش داشته باشی
صبحها باهات میره مهد و عصرها بر میگرده ...هر چی خواستم پتوی دیگه ای جایگزینش کنم نتونستم ... این یکی از مهمترین و حساس ترینه واسه تو ... اونقدر که گاهی وقتی مهد جا گزاشتیم توی خونه تا ساعتها به خاطر نبودش اشک ریختی .. و خلاصه که اصلا نمیشه نباشه ..حتی تحمل کثیف بودنش و نداری و اگر خیس بشه یا کثیف بشه نمیزاری بندازشم توی ماشین لباسشویی ... تو که اونقدر به بو حساسی گاهی وقتی کثیف میشه بازم همون طوری بغلش میکنی و فشاری میدی و من هنوزم کماکان باید فقط شبها که دیگه خوابت برد یواشکی از زیر دستت بکشم بیرون و بشورمش و تا صبح قبل از بیدار شدنت حتما باید خشک بشه ....
این پتو رو حتما توی یادگاریهات نگه خواهم داشت و زمانی که دیگه ازش دست کشیدی و حتما برات می نویسم ...
عاشقتم نفس مامان ...
و اینم از نوزادی تا به امروزت و عکسهایی که گاهی تونستم با این پتو که خودت اسمشو گذاشتی پتو ماشین بگیرم ....
دست خاله درد نکنه با این هدیه اش که اینقدر برای تو مهمه ...










تو با این پتو بزرگ شدی و این پتو الان برات خیلی کوچیکه اما در هر حالی باید کنارت باشه...


پتو ماشین بزرگترین عشق محمد ماهان 
